بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

دکتر نام آور جلسه اول

سلام دارم سعی میکنم روی خودم کار کنم، از عید شروع کردم حداقل یک صفحه قرآن میخونم، هر وقت بتونم تا یک جزء یا بیشتر از یک صفحه نمیدونم اینجا گفتم یا نه، از پارسال و یادم نمیاد کدوم ماه دارم میرم خونه دوستم زهرا، تیر پارسال دوتا پسر فسقلی خدا بهش بخشید و خیلی سخته دوتاشونو باهم نگهداره منم نه همیشه ولی در هفته هرچقدر بتونم بهش سر میزنم معمولا صبح ناهارمو درست میکنم و میرم اونجا تا ظهر همسری بیاد دنبالم، خسته میشم اما خیلی روحیه میگیرم، هم زهرا رو دوس دارم و دختر خوبیه و هم حرفیم هم این دوتا خیلی دلمو بردن، از قبل عید هم که درگیر خونه شدم تا بعد تعطیلات که مسافرت بودن و ندیدمشون هم میشینن هم گاهی دست میگیرن یه جا بلند میشن که البته با ه...
20 فروردين 1397

بدون عنوان

سلام پسرم سلام فرشته نازنینم یه روز از شروع سال جدید میگذره،الان ساعت 5:37 دقیقه صبحه، قرار بود با تو به امسال برسیم، حتما لایقش نبودیم، اما گاهی واقعیت و احساس دوتان! من اینکه نباید می بودی رو قبول کردم اما دلم هنوز می خوادت! گاهی حالمو خراب میکنه گاهی امیدوار ... گاهی از خودم ناامید میشم و مایوس گاهی به آینده امیدوار میشم و یا علی می گم و برای بارداری بعدی خودمو آماده می کنم! اما میترسم! از اینکه لایقت نباشم و باز از دستت بدم! میدونم نمیتونم برای خدا تکلیف تعیین کنم اینکارم نمیکنم! فقط میترسم و تنها کاری که از دستم برمیاد امیدوار بودنه! این روزا بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم. شاید بخاطر همینه که اینجام. میدونم وقتی بچ...
2 فروردين 1397
1